أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

374

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مذلّت كه پندارى از فقر كه به خاك باز دوسيده است « 1 » . عبد اللّه عمر گفت : اين عقبه كوهى است در دوزخ . كعب الاحبار گفت : دركه‌ايست در دوزخ كه از هفتاد دركه بوى رسند . حسن و قتاده گفتند : عقبه‌ايست در پيش صراط كه از آن عقبه جز بطاعت گرانبار در نگذرند و از اينجا گفت « 2 » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : إنّ أمامكم عقبة كوؤدا لا يجوزها المثقلون و انّى أريد أن أخفّف عنكم لتلك العقبة . مجاهد و ضحّاك و كلبى گفتند : اين عقبه صراط است پلى است بر سر دوزخ سه هزار ساله راه بتيزى چون شمشير بهرى فراز و بهرى نشيب و بهرى راست و بهرى كژ و بر پهلوى وى معاليق « 3 » و كلّابها « 4 » است مردم بعضى از آن چون برق جهنده بگذرند و بعضى چون باد بروند و بعضى بتاختن و بعضى افتان و خيزان و بعضى مخدوش و مجروح و بعضى منكوس در دوزخ افتند بقدم اوّل كه بصراط نهند . يكى را از جملهء بزرگان پرسيدند كه اين عقبه چيست ؟ - گفت : نفس تو است از او درگذر و رستى . براء بن عازب گفت : اعرابى بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا رسول اللّه علّمنى علما يدخلنى الجنّة ؛ مرا علمى آموز كه

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « دوسيدن بر وزن پوسيدن بمعنى چسبيدن و ملصق شدن و رسيدن و لغزيدن باشد و دوسيده با ثانى مجهول بر وزن ژوليده بمعنى چسبيده و خود را چسبانيده باشد » پس معلوم شد كه اين تعبير نقل به معناى عبارت ابو الفتوح ( ره ) است كه گفته ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 536 ؛ س 12 ) : « أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ » أى ذا فقر و حاجة ؛ يقال : ترب الرّجل اذا افتقر حتّى لصق بالتراب من الفقر و الذّلة ؛ از درويشى با خاك برابر شده بمذلّت ؛ چنان كه وى را « مسكين » گويند لسكون حركاته ، و فقير گويند لانكسار فقار ظهره ؛ و گفتند : براى آنكه مأواى او خاك باشد فرشى وسطى ندارد و ابو حامد الخاررنجى گفت : [ مَتْرَبَةٍ ] از « تربت » است و هى شدّة الحال ؛ قال الشاعر : و كنّا اذا ما الضيف حلّ بأرضنا * سفكنا دماء البدن فى تربة الحال » . ( 2 ) - اين حديث در غالب نسخ اين تفسير نيست ليكن در همهء نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) هست . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « خطاطيف » ؛ و در منتهى الارب ضمن معانى « خطّاف » بر وزن « رمّان » گفته : « و هر آهن كج و سريتر ؛ و خطاطيف جمع » و در « علق » گفته : « معلاق بالكسر هر چه از وى چيزى درآويزند » . ( 4 ) - كلّاب در اصطلاح اين مفسّر ( ره ) بر وزن و معنى قلّاب است چنان كه در سابق ياد شده است .